~... بوی هجرت می آید ... ~
 
 

از نوشتن های بی هدف اصلا خوشم نمیاد! و این شاید اولین پستیه که هدف درست و حسابی نداره! تنها هدفش اینه که این خونه کوچیک از غربت دربیاد و گردوخاکش تکونده بشه!


با اینکه کلی حرف برای زدن دارم ولی تو هیاهوی حرف ها گم شدم. سرنخ که نباشه نمیشه چیزی گفت!


شاید این روزها از خیلی چیزها دور شده باشم، کسی چه می دونه؟!


دعا کنید زودتر به اصلم برگردم!


دعام کنید ...


................................................
* محض ابراز وجود !




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت 91 :: 10:24 صبح :: توسط : مهاجر

به نام او که نعمت ولایت را بر ما ارزانی داشت...



شکر نعمت ولایت را که از همان صدر اسلام، میزان تشخیص مرد از نامرد، ظالم از مظلوم و جاهل از عالم بود!


شکر نعمت ولایت را که در این تیره بختی روزگار، چراغ راهمان گشت تا در این وانفسای روزگار که باطن خبر از ظاهر ندارد و ظاهر بی خبر از باطن است، دوست را از دشمن و جاهل را از عالم تشخیص دهیم!


شکر نعمت ولایت را که در بحبوحه جنگ انسان و شیطان، جنگ انسان و نفس، گوهر آرامش را میهمان قلبهامان کرد تا این همه تشویش و نگرانی که در عالم موج می زند، ذره ای در وجودمان اثرگذار نباشد!


و شکر نعمت ولایت را که ابرمردی چون «سیدعلی» را در دامان ایران، این ام القرای جهان اسلام پروراند و جهان را با نور ولایت منور ساخت...


که اکنون هنگام رزم است ولیکن با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا ...


که


ان نصرالله قریب




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 8 فروردین 91 :: 4:12 عصر :: توسط : مهاجر


برای من که خیلی اهل فیلم و سینما نیستم و معمولا کاری به تلویزیون ندارم خیلی برنامه های نوروز امسال جالب بود! از برنامه های کودک و نوجوان گرفته تا فیلم های سینمایی و سریال های نوروزی! همش پر بود از ترویج فرهنگ اسلامی!


اصلا من موندم صدا و سیمای ما چطور تونسته تو این مدت کوتاه، این همه تحول رو توی محتوای برنامه ها ایجاد کنه!


واقعا ما دست غرب رو تو ترویج فرهنگ ابتذال از پشت بستیم! خیلی تاسف باره که تهاجم فرهنگی غرب یا به فرمایش حضرت آقا، ناتوی فرهنگی غرب، روی مسئولان و متولیان فرهنگی کشورمون هم تاثیر گذاشته باشه که با انواع بهانه ها و توجیهات، راه رو به روی آزادی نسل جوان! باز کردن!


کار فرهنگی شجاعت می خواد و یه ایمان قوی و یه توکل فوق العاده که یه وقت انسان از مسیر حق، منحرف نشه! چون انحراف یه فرد فرهنگی که تو سمت های تصمیم گیری هم باشه، ممکنه به انحراف یه جامعه منجر بشه!


شاید مسئولای صدای و سیمای ما هم مثل خیلی از عوام، فکر می کنن اگر بخوان همه احکام اسلامی رو توی برنامه ها اجرا کنن مردم از دین زده می شن یا اینکه متحجر می خوننشون! شایدم جدای همه اینها فکر می کنن که اگه این کارو نکنن مردم میرن سراغ ماهواره و ...! کار و کاسبی خودشون کساد میشه! شایدم تو آمار و نظرسنجیا، درصد استقبال مردم بیاد پایین!


چرا باید دینمون رو به سلیقه آدما و تو لباسی دربیاریم که همه پسند بشه؟! مگه اسلام چی کم داره که بخوایم با بالا پایین کردن احکامش دل یه عده رو به دست بیاریم؟!


واقعا متاسف شدم از این وضعیت! بخصوص برای برنامه های کودک و نوجوان!


الفاظ و حرکاتی که مجریای برنامه های کودک می کنن اصلا درحد آموزه های اسلامی نیست! یعنی واقعا دین فقط به یاد گرفتن اسم امامان معصوم و تاریخ تولد و شهادتشونه؟! یا با گفتن یه خاطره از زندگی ایشان، بچه ها رو به سمت اسلام ناب محمدی هدایت کردیم؟! مگه غیر از اینه که عمل به سیره ائمه معصومین سلام الله علیهم می تونه تاثیر مثبت و مستقیم روی دیگران داشته باشه؟


واقعا داریم کجا میریم؟!!!


آقای ضرغامی؟! آقای وزیر ارشاد؟!! ما واقعا داریم کجا میریم؟!!! قراره از کجا سردربیاریم ؟!!!


اگه یه نگاه به اهداف بیست ساله نه، اهداف 3 ساله بخش فرهنگی بندازیم، با یه حساب دودوتا چهارتا می تونیم نتیجه بگیریم که این ره که می رویم به ترکستان است!!!


ای کاش یه خورده بیشتر برای اسلام دل بسوزونیم! به خدا اسلام غریبه! باعث غربتشم خود ماهاییم! ...


خدا هممون رو به راه راست هدایت کنه!


ان شاالله...




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 8 فروردین 91 :: 1:22 عصر :: توسط : مهاجر

بسم الله الرحمن الرحیم


یادم میاد بعد از تئاتر عید غدیر، آقای سلیمانی بهمون گفت: باید عاشق باشید تا کار فرهنگی کنید! اگه عاشق نیستید این کار رو بذارید کنار، چون هیچی براتون نداره!


درست می گفت. تا توی بدنه کار نباشیم درکمون از کار فرهنگی، محدود میشه به کاغذ قیچی کردن و روزنامه دیواری درست کردن و شعر و سرود خوندن و این چیزا که به قول بعضی دوستان هم تنوعه هم کار!


اما اگه دغدغه داشتی و اومدی توی کار تازه می فهمی چقدر برای به ثمر رسیدن کارهات وقت کم داری!


تازه متوجه میشی که برای این کار بزرگ، چقدر کوچیکی و چقدر دیگه باید بدویی تا تاثیر کار رو احساس کنی!


وقتی توی مناجاتت با خدا، ازش توفیق خدمت رو می خوای، متوجه نیستی که توی عرصه ای پاگذاشتی که مهم ترین رسالت انبیا بوده!


اما وقتی که درک کردی، می فهمی که باید تلخی هاشو به جون بخری، توقع تشکر و قدردانی از کسی نداشته باشی، تحمل شنیدن حرف مخالف رو توی خودت تقویت کنی، روی صبرت خیلی کار کنی، نیتت رو خالص کنی و ... و ... و !


اون وقته که با تمام وجودت حس می کنی که هیچ چیز دیگه ای نمی تونسته انقدر تو بزرگ کردن روحت کمکت کنه!


اون وقته که با تمام وجودت می خوای خدا رو شکر کنی اما زبونت قاصره!


اون وقته که نه سختی راه، نه سختی کار، نه حرف دیگران، نه طعنه دوستان، هیچ کدوم تو رو از راهی که انتخاب کردی منصرف نمی کنه!


و میشه همون حرف اولی که گفتم:


عاشق بودن !


همین.




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه 2 فروردین 91 :: 9:51 عصر :: توسط : مهاجر

یا ربیع الانام ...


وقتی تو نباشی، چه فرقی می کند سال 90 باشد یا 91 ... 2000 باشد یا 2012 !


وقتی تو نباشی، چه فرقی می کند نوروز را عید بنامیم یا روزی همچو روزهای دیگر بدانیمش ؟!


وقتی تو نباشی، دلمان می گیرد ... مگر نه اینکه عید را به شادیش می شناسند؟!


دلم شاد نیست، دلم مضطرب است، دلم بهانه می گیرد ...


دلم گوشه ای نشسته و زل زده به آسمان ...


آسمان دلم ابری است ... در این دقایق آخر، عجیب بارانی است ...


دلم خسته شده!


دلم گرفته !


از بودن های بدون تو !


از نبودن های در حضور تو !


دلم بهانه می گیرد! اما ... به کدامین بهار، آرامش کنم؟! بهاری که تو را ندارد چه دارد؟


ای کاش عطر نفس هایت در صحن خانه مان می پیچید و ای کاش چشمان منتظرم، فرش آمدنت می شد!


آقای خوبم!


در این دقایق پایانی زمستان، بهار حضورت را میهمان خانه دل هامان کنید که عجیب دلتنگیم...


هم دلتنگ و هم شرمگین ...


بیست و چند بهار را پشت سر گذاشتم و هر سال نوید آمدنت را به دل بی قرارم دادم اما ...


امان از غفلت !


 که بهار دلم دیری نپایید! ... زمستان در خانه دل من، ماندنی تر بود تا بهار ....!


بهاری ام کنید ...



دلتنگم ...!




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 1 فروردین 91 :: 7:2 صبح :: توسط : مهاجر

به نام او که برای بنده اش کافی است ...


نمی دانم شاید می خواست به من بفهماند که « ان العزه لله جمیعا » و شاید هم مانعی برای غرور و تکبرم ایجاد کرده بود. اما هرچه بود زیبا بود!


حضورش واضح تر از هر بودنی است. لابلای همه وجودها! بین همه اتفاقات شیرین و تلخ زندگی و حتی در هیاهوی آمد و شد مسافرین!


و من لذت می برم از این دل گرفتگی، از این خرد شدن و از این شکستنی که تنها او ناظرش باشد!


و امروز روز حظ من از زندگی بود...


الحمد لله کما هو أهله




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : سه شنبه 23 اسفند 90 :: 6:31 عصر :: توسط : مهاجر

گاهی آنقدر درد بر دلم انباشته می شود که دیگر زبان را و حتی زمان را یارای بازگو کردنش نیست! فکر می کنم تنها سکوت، چاره این درد بی درمان است.


سکوت می کنم و  در این سکوت مطلق به آیات الهی پناه می برم تا تسکین قلب کوچکم باشد و مرهمی بر زخم فراقت:


بسم الله الرحمن الرحیم


اللهم إنی تفالتُ بکتابک و توکلت علیک، فأرنی مِن کتابک ما هو مکتوم مِن سرک المکنون فی غیبک


... آنچه در نهان غیب توست، به من نشان بده!


می گشایم کتاب وحی را : الحمد لله رب العالمین


که تو را آفرید... فتبارک الله أحسن الخالقین !


آتش درونم شعله ورتر شد! دوباره کتاب وحی را می گشایم تا مرهم زخم سینه ام باشد:


بقیت الله خیر لکم إن کنتم مومنین


چاره این دلتنگی بی امان و این درد بی درمان، تنها وجود مقدس توست ای باقیمانده خداوند در زمین! اما ...


إن کنتم مومنین ... که اگر مومنین باشید !


با نفس های به شماره افتاده ام و با بغض عمیقی که در گلو دارم بار دیگر کتاب وحی را می گشایم و اگر این اشک های بی امان اجازه دهند می خوانم پیام خداوند را، همانجا که برادران یوسف می گویند:


... یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ


ببخشمان ... ببخشمان ... ببخشمان ...


پدر مهربان من!


سحرگاهان که دستان نجیبت را به سوی درگاه الهی بالا می بری و نگاه مهربانت را به بارگاه عرش الهی می دوزی، دعایم کن که من روزگاری گدای ره نشین تو بودم و امروز ...


برای بازگشتم دعا کن ای مهربان من!


و من با چشم دلم می بینم که هر قطره اشکم، لبخندی می شود بر صورت دلنوازت !


پس ای باران، ببار !


ببار ...


ببار ...


........................................................
* قبلا نوشت بود ... التماس دعا




موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : جمعه 19 اسفند 90 :: 12:19 صبح :: توسط : مهاجر

درباره وبلاگ
پیوندها
لوگو

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 34
بازدید دیروز: 38
کل بازدیدها: 16596